در زمستان سال ۱۳۵۷ در ایران انقلابی به وقوع پیوست که سرنوشت ملیونها ایرانی را تغییر داد.
پزشکی درسال ۱۳۵۸
پس از انقلاب او را در شهرستان محل سکونتش توقیف کردند. داستان زندگی اش را یکی از هم بندانش چنین نقل
می کند: "مردی بود خوش سخن و گشاده رو و قوی دل.
پزشکی درسال ۱۳۵۸
پس از انقلاب او را در شهرستان محل سکونتش توقیف کردند. داستان زندگی اش را یکی از هم بندانش چنین نقل
می کند: "مردی بود خوش سخن و گشاده رو و قوی دل. پزشکی سر شناس در حرفه خود، اما مدیر و تاجر نیز. از حرفه شخصی به دائر کردن مراکز درمانی رسیده بود و در این میان به نمایندگی مجلس... پس ازپیروزی انقلاب در زادگاهش بازداشت شد و کارش همانجا به محاکمه کشید. می گفت که تا مرز اعدام رفت و همه چیز را داد و به یک سال تبعید محکوم شد. می گفت به تهرانش فرستادند تا از اینجا برای تبعیدش جایی را معین کنند... چنان ساده و آسان و خندان از همه چیز صحبت می کرد: 'هیچی نداشتم و به همه جا رسیدم. یه دفعه قبلأ هم همه چی رو از دست داده بودم... حالا هم مث اوندفعه، دوباره شروع می کنم، مسئله ای نیست...'"
به تبعیدش اما نفرستادند، رهسپار "راهرو مرگش" کردند.
ادامه
بازگشت
پرستاری در سال ۱۳۵۸
از خبرنگاران فرانسوی تقاضا کرده بود "کشتاری" را که مشاهده کرده بودند گزارش کنند.
پرستاری در سال ۱۳۵۸
از خبرنگاران فرانسوی تقاضا کرده بود "کشتاری" را که مشاهده کرده بودند گزارش کنند. امید داشت در پی دخالت مراجع بین الملل ارتش جمهوری اسلامی از تیر اندازی به سوی آمبولانس ها خود داری نماید و مانع از رسیدن دارو و وسائل پزشکی به بیمارستان ها نشود. اورا به جرم خرابکاری و مصاحبه ضد انقلابی با جرائد بیگانه توقیف و به همین جرم محکومش کردند. زن جوان به سی سالگی در خرداد ماه ۱۳۵۹ اعدام شد.
ادامه
بازگشت
دوشیزه جوانی در سال ۱۳۶۰
به دلیل شنا کردن در استخر خانه اش توقیفش کردند.
دوشیزه جوانی در سال ۱۳۶۰
به دلیل شنا کردن در استخر خانه اش توقیفش کردند. جرمش تحریک امیال جنسی مرد همسایه ای بود که او را در حال شنا کردن در منزلش دیده بود. به شصت ضربه شلاق محکومش کردند. در پی سی امین ضربه شلاق دختر جوان جان سپرد.
ادامه
بازگشت
وکیل دادگستری در سال ۱۳۶۷
چون به انقلاب اسلامی اعتقاد نداشت به سالها زندان محکوم شده بود. پایان دوره محکومیتش نزدیک بود. در تابستان ۱۳۶۷ در مقابل دادگاه تفتیش عقاید احضار شد.
وکیل دادگستری در سال ۱۳۶۷
چون به انقلاب اسلامی اعتقاد نداشت به سالها زندان محکوم شده بود. پایان دوره محکومیتش نزدیک بود. در تابستان ۱۳۶۷ در مقابل دادگاه تفتیش عقاید احضار شد. جویای نام و شغلش شدند و سپس از او پرسیدند : مسلمانی یا مارکسیست؟ پاسخ داد : "طبق قانون اساسی خودتان که اصل تفتیش عقاید را مردود شمرده، به این سئوال و به هیچ یک از سئوال های خارج از محدوده تان پاسخ نمی دهم" . گفتند نیازی به درس حقوق ندارند و دستور اعدامش را صادر کردند. او یکی از هزاران زندانی بود که در سال ۱۳۶۷ بدون ارتکاب هیچ جرمی، به دلیل اینکه زیر شکنجه توبه نکرده و ایدئولوژی دولت را نپذیرفته بودند اعدام شدند.
ادامه
بازگشت
یک زن عاشق در سال ۱۳۷۲
زندگی خصوصی اش مورد تعرض قر
ار گرفت و به معرض عموم گذاشته شد. به جرم "زنای محصنه" محکومش کردند.
یک زن عاشق در سال ۱۳۷۲
زندگی خصوصی اش مورد تعرض قر
ار گرفت و به معرض عموم گذاشته شد. به جرم "زنای محصنه" محکومش کردند. یکی از روزهای زمستان جثه اش را تا سینه در خاک فرو کردند و سنگسارش نمودند. آهسته آهسته زیرضربات بیرحمانه، غیر انسانی و اهانت آمیزجان سپرد.
ادامه
بازگشت
یک فروشنده وسائل پزشکی در سال ۱۳۷۶
اومردی ۵۲ ساله و پیرو دین بهائی بود. به این دلیل در نظردولت مرتدی بیش نبود، عضوی از قوم کفار.
یک فروشنده وسائل پزشکی در سال ۱۳۷۶
اومردی ۵۲ ساله و پیرو دین بهائی بود. به این دلیل در نظردولت مرتدی بیش نبود، عضوی از قوم کفار. بازداشتش کردند و به جرم اشاعه بهائی گری محکومش نمودند چرا که زنی را به دین خود دعوت کرده بود. در یک روز تابستان ۱۳۷۶ در مشهد در ملأ عام به دار آویختندش.
ادامه
بازگشت
یک نویسنده در سال ۱۳۷۷
از اهل قلم بود و عضو کانون نویسندگان. به آزادی فکر و بیان ایمان داشت و برای لغو سانسور کوشش می کرد.
یک نویسنده در سال ۱۳۷۷
از اهل قلم بود و عضو کانون نویسندگان. به آزادی فکر و بیان ایمان داشت و برای لغو سانسور کوشش می کرد. کتاب "پرسش و پاسخ در باره حقوق بشر" را به فارسی ترجمه کرده بود. اواخر پائیز سال ۱۳۷۷ روزی منزل را به مقصد دفترش ترک گفت. این اخرین باری بود که همسر و دخترش او را زنده می دیدند. روز اعدامش را به دقت انتخاب کرده بودند: جسدش را روز نهم دسامبر ۱۳۷۷، شب روزی که کتاب حقوق بشرش منتشر شد، شب همان روزی که جهانیان پنجاهمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر را جشن می گرفتند، به گوشه خیابانی انداختند.
ادامه
بازگشت
یک زن خبرنگار در سال ۱۳۸۲
در تبعید تنها سرپرست خانواده اش بود و مسئولیت بزرگ کردن پسرش را به عهده داشت. حرفه اش روزنامه نگاری و عکاسی بود.
یک زن خبرنگار در سال ۱۳۸۲
در تبعید تنها سرپرست خانواده اش بود و مسئولیت بزرگ کردن پسرش را به عهده داشت. حرفه اش روزنامه نگاری و عکاسی بود.
به گفته پسرش جثه ای کوچک اما چابک داشت، زنی شجاع و عاشق آزادی بود. در خرداد ماه ۱۳۸۲ برای کار رخت سفر به ایران و افغانستان بست. در تهران در حالیکه از خانواده بازداشت شدگانی که در پی خبر از عزیزانشان پشت در زندان انتظار می کشیدند عکس می گرفت توقیف شد. در حین بازجوئی به علت مقاومت در مقابل بازجویانش و عدم اعتراف به جرمی که مرتکب نشده بود زیر شکنجه به حال اغماء افتاد ودیگر به هوش نیامد. در نوزده تیر ماه ۱۳۸۲ به سن پنجاه و چهار سالگی درگذشت.
ادامه
بازگشت شهروندی از امید را جستجو کنید
|